خانواده ,پیداشون کردم ,خانواده واقعیم

طی کاوش ها و تلاشهایم برای یافتن خانواده واقعیم...

پیداشون کردم...

وقتی من بچه بودم،حدودا3یا4ماهه بودم که بابام توی مسابقات فوتبال آسیب میبینه و مینیکس پاش پاره میشه و مامانم منومیزاره پیش عمم و عمم هم منومیبره پیش همسایه که بهم شیربده...منم که انسان شیر خوریم بطوریکه تاالان هم توی یخچال شیر پاستوریزه دارم و خیلی میخورم...خانواده معتقدن منوهنوزازشیر نگرفتن چون من عاشق شیرم وخیلیم میخورم..خلاصه بنده ازاین همسایه کلی شیرمیخورم وصاحب پدرو مادرو سه تابرادررضاعی میشم..برادری که هم سن خودم بود فوت کردبراثرسرطان چندسال پیش امااون دوتاهنوزهستن خوشبختانه

منم که عاشق دااداش هسدم

پیداشون کردم امروز..وبه خانواده گفتم که میخام ازاین خانواده لفت بدم و توی خانواده جدیدم جوین بشم...تازه به عمه جانم هم زنگ زدم وگفتم گوخانواده جدیدم بیان منو اد کنن توی خانواده

خیلی خوشحالم ..

منبع اصلی مطلب :
برچسب ها : خانواده ,پیداشون کردم ,خانواده واقعیم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : خانواده واقعیم روپبداکردم